آبزی پروری و اقتصاد آبی, مقالات وسترا

آبزی‌پروری تلفیقی چندغذایی و اقتصاد آبی پایدار

آبزی‌پروری تلفیقی چندغذایی و اقتصاد آبی پایدار

آبزی‌پروری تلفیقی چندغذایی در سواحل؛ هم‌کشت ماهی، صدف و جلبک برای کاهش پسماند و خلق درآمد

رشد آبزی‌پروری دیگر فقط پاسخ به کمبود ماهی در بازار نیست؛ این رشد به مسئله امنیت غذایی، فشار بر منابع طبیعی و کیفیت حکمرانی در اقتصاد آبی گره خورده است. طبق گزارش SOFIA 2024 فائو، تولید آبزی‌پروری جهان در سال 2022 به 130.9 میلیون تن رسید و 94.4 میلیون تن آن جانوران آبزی بود. در همان سال، برای نخستین بار 51 درصد تولید جانوران آبزی جهان از آبزی‌پروری تامین شد، نه از صید. این تغییر نشان می‌دهد که آینده تامین پروتئین آبزی، بیش از هر زمان به شیوه طراحی مزرعه، مدیریت پسماند و قابلیت سازگاری تولید با اکوسیستم وابسته شده است.

– مانوئل بارانگه، دستیار مدیرکل شیلات و آبزی‌پروری فائو: «این ارقام ظرفیت آبزی‌پروری برای تغذیه جمعیت رو به رشد جهان را نشان می‌دهد.»

برای ایران، اهمیت این مسئله از دو مسیر جداگانه اما مرتبط شکل می‌گیرد. از یک سو، تولید آبزی‌پروری کشور طبق برگه اطلاعاتی FAO/WAPI از 412,887 تن در سال 2017 به 478,737 تن در سال 2021 افزایش یافته است. از سوی دیگر، سهم ایران از آبزی‌پروری دریایی جهان فقط 0.09 درصد گزارش شده و ترکیب تولید کشور هنوز عمدتا بر کپور، قزل‌آلا و میگوی دریایی تکیه دارد. این تصویر به‌تنهایی اثبات‌کننده آمادگی تجاری برای آبزی‌پروری تلفیقی چندغذایی نیست، اما نشان می‌دهد توسعه دریامحور اگر بدون طراحی محیطی و اقتصادی انجام شود، ممکن است فرصت رشد را به ریسک اکولوژیک تبدیل کند.

آبزی‌پروری تلفیقی چندغذایی، یا IMTA، دقیقا در همین نقطه اهمیت پیدا می‌کند. در تعریف فائو، این سامانه فقط قرار دادن چند گونه آبزی کنار هم نیست، بلکه ترکیب گونه‌های تغذیه‌شونده مانند ماهی یا میگو با گونه‌های استخراجی آلی مانند صدف و گونه‌های استخراجی معدنی مانند جلبک دریایی است. تفاوت اصلی آن با پلی‌کالچر ساده در این است که هر جزء، نقشی مشخص در مسیر ماده و انرژی دارد. ماهی خوراک دریافت می‌کند، صدف بخشی از ذرات آلی را فیلتر می‌کند و جلبک بخشی از مواد مغذی معدنی محلول را به زیست‌توده قابل برداشت تبدیل می‌کند.

آبزی‌پروری تلفیقی چندغذایی و اقتصاد آبی پایدار

چرا آبزی‌پروری تلفیقی چندغذایی برای اقتصاد آبی ایران مهم است؟

در قفس‌های دریایی، مسئله فقط تولید ماهی بیشتر نیست؛ هر واحد خوراک، بخشی از نیتروژن، فسفر و مواد آلی را به محیط اطراف منتقل می‌کند. مقاله‌ای در Marine Pollution Bulletin درباره قفس‌های ایرانی در خلیج فارس هشدار داده که با هدف‌گذاری 200,000 تن تولید سالانه، تخلیه مواد مغذی می‌تواند به مسئله اصلی تبدیل شود. اهمیت این هشدار به ویژگی‌های خلیج فارس مربوط است، زیرا اکوسیستم‌های مرجانی و نیمه‌بسته بودن پهنه، ظرفیت تحمل فشارهای تجمعی را حساس‌تر می‌کند. بنابراین توسعه قفس در جنوب ایران فقط با افزایش تعداد مزرعه معنا پیدا نمی‌کند و نیازمند طراحی ظرفیت برد، پایش محیطی و مدل تولید کم‌پسماندتر است.

IMTA تلاش می‌کند بخشی از این ریسک را از طریق طراحی زیستی کاهش دهد. زیست‌پالایی در این چارچوب یک شعار محیطی نیست، بلکه به معنای تبدیل بخشی از خروجی مزرعه به زیست‌توده قابل برداشت است. صدف، به‌عنوان جزء استخراجی آلی، می‌تواند بخشی از ذرات معلق و مواد آلی را از ستون آب عبور داده و در بدن خود ذخیره کند. جلبک، به‌عنوان جزء استخراجی معدنی، نیتروژن و فسفر محلول را جذب می‌کند و از این مسیر به کاهش فشار یوتریفیکاسیون کمک می‌کند.

– دوریس سوتو، کارشناس ارشد شیلات فائو در سند دریاپروری تلفیقی: «زیست‌پالایی آثار آبزی‌پروری خوراک‌محور، مزیت اصلی سامانه‌های تلفیقی در دریاپروری است.»

نکته اقتصادی در اینجا به همان اندازه نکته محیطی اهمیت دارد. اگر صدف یا جلبک فقط نقش پاکسازی داشته باشند و بازار مستقلی برای آن‌ها شکل نگیرد، مدل در مقیاس تجاری جذابیت کافی پیدا نمی‌کند. فائو بر همین منطق تاکید کرده که جزء استخراجی باید ارزش اقتصادی مستقل داشته باشد، زیرا IMTA در نهایت باید هم فشار محیطی را کاهش دهد و هم مزرعه را از وابستگی کامل به درآمد ماهی خارج کند. برای سواحل ایران، این یعنی طراحی پایلوت نباید فقط با هدف نمایش کاهش پسماند انجام شود؛ باید هم‌زمان مسیر فروش، فرآوری و استفاده صنعتی از محصول جانبی را نیز روشن کند.

سازوکار فنی هم‌کشت ماهی صدف و جلبک در کاهش پسماند قفس

طراحی فنی IMTA از شناخت شکل فیزیکی پسماند شروع می‌شود. پسماند خروجی قفس ماهی فقط یک نوع ماده نیست؛ بخشی از آن ذرات آلی ناشی از خوراک خورده‌نشده و دفعیات است و بخشی دیگر مواد مغذی معدنی محلول مانند شکل‌های نیتروژن و فسفر است. به همین دلیل، جانمایی صدف و جلبک باید با مسیر جریان، فاصله از قفس و نوع ماده هدف هماهنگ شود. اگر این اجزا صرفا کنار قفس قرار گیرند، بدون آنکه با هیدرودینامیک پهنه و بار خوراک هماهنگ باشند، کاهش پسماند به نتیجه قابل اتکا تبدیل نمی‌شود.

چارچوب رسمی شیلات و اقیانوس‌های کانادا این منطق را به‌روشنی توضیح می‌دهد. صدف‌ها باید در موقعیتی قرار گیرند که امکان دریافت ذرات آلی نزدیک‌تر به قفس را داشته باشند، زیرا این ذرات سنگین‌ترند و معمولا زودتر از مواد محلول در مسیر جریان ته‌نشین یا پخش می‌شوند. در مقابل، جزء جلبکی می‌تواند دورتر از قفس مستقر شود، چون مواد مغذی معدنی محلول سبک‌ترند و مسافت بیشتری را با جریان طی می‌کنند. بنابراین طراحی IMTA بیش از آنکه یک چیدمان ثابت باشد، یک مسئله مکان‌یابی پویا بر اساس جریان، عمق، بار خوراک و فصل رشد است.

– شیلات و اقیانوس‌های کانادا، نهاد رسمی دولت کانادا: «جلبک‌های کلپ و دیگر جلبک‌ها، مواد مغذی معدنی محلول مانند نیتروژن و فسفر را جذب می‌کنند.»

سنجه‌های بیواستخراج نشان می‌دهند که تفاوت میان گونه و زیست‌توده برداشت‌شده در محاسبه اثر محیطی تعیین‌کننده است. در مطالعه Wu و همکاران، تولید هر کیلوگرم وزن خشک Saccharina latissima معادل 0.023 کیلوگرم نیتروژن و هر کیلوگرم وزن خشک Gracilaria tikvahiae معادل 0.035 کیلوگرم نیتروژن در کاهش یوتریفیکاسیون نیتروژنی گزارش شده است. گزارش فنی SUBMARINER نیز برداشت صدف را به‌طور متوسط معادل استخراج حدود 10 کیلوگرم نیتروژن و 1 کیلوگرم فسفر به‌ازای هر تن صدف برداشت‌شده از دریا معرفی می‌کند. این اعداد برای ایران حکم عملکرد قطعی ندارند، اما چارچوب محاسبه را مشخص می‌کنند.

نوع خوراک نیز در بار خروجی قفس نقش مستقیم دارد. مقاله Qi و همکاران گزارش کرده که در قفس‌هایی که از trash fish استفاده می‌کنند، حدود 142 کیلوگرم نیتروژن و 26 کیلوگرم فسفر به‌ازای هر تن محصول ماهی وارد محیط می‌شود، در حالی که خوراک فرموله‌شده حدود 72 کیلوگرم نیتروژن و 17.3 کیلوگرم فسفر دارد. این مقایسه نشان می‌دهد که IMTA جایگزین مدیریت خوراک نیست و نباید بار ضعیف‌ترین تصمیم‌های تولیدی را به‌تنهایی جبران کند. سامانه تلفیقی زمانی معنی‌دار می‌شود که اصلاح خوراک، ظرفیت برد، جانمایی صدف و سطح زیرکشت جلبک در یک مدل واحد دیده شوند.

موردکاوی‌های جهانی IMTA از چین تا اروپا و پیام آن برای ایران

تجربه Sanggou Bay چین نشان می‌دهد که اثر بیواستخراجی جلبک زمانی قابل توجه می‌شود که سامانه در مقیاس مناسب طراحی شود. طبق گزارش فائو، تولید 1,500 تن جلبک دریایی در هر کیلومتر مربع می‌تواند حدود 40 تن نیتروژن، 5 تن فسفر و 500 تن کربن را برداشت کند. این موردکاوی برای ایران بیش از آنکه عدد آماده انتقال باشد، اهمیت مقیاس را نشان می‌دهد. اقلیم، عمق، گونه‌ها، بازار مصرف و هیدرودینامیک جنوب ایران با این خلیج یکسان نیست، اما اصل تبدیل مواد مغذی به زیست‌توده قابل برداشت پیام روشنی برای طراحی پایلوت‌های ساحلی دارد.

پروژه اروپایی IDREEM نیز از زاویه دیگری اهمیت دارد. این پروژه با 15 شریک در 8 کشور اروپایی و بودجه 5.7 میلیون یورو اجرا شد و هدف آن افزایش کارایی منابع، کاهش پسماند و افزایش تولید از طریق توسعه IMTA بود. گزارش نهایی CORDIS اعلام کرده که در برخی موارد کاهش بعضی جریان‌های پسماند بیش از 80 درصد بوده و در کل شرکا افزایش 5 درصدی تولید آبزی‌پروری مشاهده شده است. با این حال، همان تجربه نشان داد که برای برخی تولیدکنندگان، مقیاس لازم برای نشان دادن منفعت محیطی معنی‌دار فراتر از دامنه پروژه بوده است.

– کمیسیون اروپا کوردیس، گزارش نهایی پروژه IDREEM: «در برخی موارد، کاهش قابل توجه جریان‌های پسماند، بیش از هشتاد درصد، مشاهده شد.»

محدودیت مقیاس، یکی از مهم‌ترین درس‌های سیاستی برای ایران است. یک مطالعه اقتصادی اسکاتلند درباره جلبک دریایی گزارش کرده که برای جذب 10 درصد نیتروژن یک مزرعه سالمون 1,000 تنی، حدود 10 تا 13 هکتار کشت جلبک لازم است. این عدد مربوط به سالمون و اقلیم سرد است و نباید برای جنوب ایران به‌صورت مستقیم به کار رود، اما نشان می‌دهد که کاهش واقعی مواد مغذی با چند رشته جلبک نمادین کنار قفس حاصل نمی‌شود. اگر هدف کاهش اثر محیطی باشد، سطح زیرکشت، فصل رشد، بهره‌وری زیست‌توده و بار خوراک باید از ابتدا در طراحی پایلوت محاسبه شوند.

پرتغال نمونه کوچک‌تر اما مفیدی از مسیر پایلوت ارائه می‌کند. پروژه ALGADEPUR با بودجه کل 208,836 یورو و کمک اتحادیه اروپا به مبلغ 177,511 یورو، معادل 85 درصد بودجه، برای آزمون چهار گونه محلی جلبک دریایی در کنار مزرعه نیمه‌متراکم ماهی تعریف شد. ارزش این نمونه در آن است که ابتدا ظرفیت گونه‌های محلی برای بهبود کیفیت آب آزمون می‌شود و سپس درباره اقتصاد محصول جانبی تصمیم گرفته می‌شود. برای ایران نیز چنین توالی‌ای منطقی‌تر از ورود مستقیم به سرمایه‌گذاری بزرگ است، زیرا پایلوت باید هم عملکرد زیستی و هم منطق بازار را روشن کند.

مدل اقتصادی و تأمین مالی پایلوت‌های ماهی صدف و جلبک

اقتصاد IMTA از یک تناقض ساده شروع می‌شود: اجزای استخراجی هزینه دارند، اما درآمد آن‌ها در آغاز قطعی نیست. در مزرعه جلبک، هزینه سرمایه‌ای شامل قایق، تجهیزات، زیرساخت هچری، سازه‌های کشت، تور، طناب و تجهیزات برداشت است. هزینه عملیاتی نیز شامل هچری، بذرگیری، کشت، برداشت و نگهداری می‌شود. بنابراین افزودن جلبک و صدف به قفس ماهی، فقط یک تصمیم محیطی نیست؛ این تصمیم تراز سرمایه، ریسک نقدینگی و برنامه فروش محصول جانبی را تغییر می‌دهد.

مرور اقتصادی Knowler و همکاران نشان می‌دهد که ادغام صدف یا جلبک با تک‌پروری سالمون در بسیاری از مطالعات مالی از نظر سودآوری مثبت ارزیابی شده است. با این حال، همان مرور تاکید می‌کند که نتیجه به فرض‌های قیمت، مقیاس، بازار، ریسک و هزینه مجوز وابسته است. این نکته برای ایران حیاتی است، زیرا مدل مالی داخلی نباید از روی ارقام خارجی کپی شود. اگر بازار صدف و جلبک، هزینه هچری، هزینه برداشت و ظرفیت فرآوری مشخص نباشد، ارزش فعلی خالص پایلوت فقط یک سناریوی مشروط خواهد بود.

– دیمون نولر و همکاران، نویسندگان مقاله منتشرشده در Reviews in Aquaculture: «ادغام صدف یا جلبک با تک‌پروری سالمون می‌تواند سود مزرعه را افزایش دهد.»

درآمد کربن آبی نیز باید با احتیاط وارد بحث شود. پرونده Verra درباره روش‌شناسی حذف کربن از طریق جلبک دریایی با وضعیت archived ثبت شده و همین وضعیت نشان می‌دهد که اتکا به فروش قطعی اعتبار کربن برای پایلوت ایران منطقی نیست. مسئله فقط جذب کربن در زیست‌توده نیست؛ اندازه‌گیری، گزارش‌دهی، راستی‌آزمایی، پایایی حذف و مالکیت کربن هم باید روشن باشد. بنابراین در مدل مالی ایران، کربن آبی بهتر است به‌عنوان گزینه بلندمدت مشروط دیده شود، نه ستون اصلی جریان نقدی.

تامین مالی پایلوت باید با ریسک فناوری و ریسک محیطی هماهنگ باشد. جزء ماهی، به‌دلیل تجربه موجود قفس، می‌تواند بیشتر به سرمایه خصوصی نزدیک شود، اما جزء جلبک و صدف در مرحله نخست به حمایت پژوهشی، پایش مشترک و کاهش ریسک نیاز دارد. تجربه پروژه‌های اروپایی نشان می‌دهد که اتصال دانشگاه، صنعت و حمایت عمومی می‌تواند هزینه یادگیری را کاهش دهد و داده قابل اتکا برای تصمیم سرمایه‌گذار بسازد. در ایران نیز پایلوت موفق باید صورت مالی، داده محیطی و مسیر بازار را هم‌زمان تولید کند، زیرا هیچ‌کدام به‌تنهایی برای تصمیم توسعه کافی نیست.

الزامات مکان‌یابی ظرفیت برد و استانداردهای بازار برای سواحل ایران

مکان‌یابی در IMTA یک تصمیم مهندسی و اکولوژیک است، نه صرفا انتخاب یک پهنه خالی در دریا. فائو در راهنمای انتخاب سایت و ظرفیت برد تاکید می‌کند که تصمیم‌گیری باید پیش‌نگر باشد، زیرا آثار آبزی‌پروری غالبا منطقه‌ای و تجمعی‌اند. این اصل برای قفس‌های جنوب ایران اهمیت مضاعف دارد، چون بار مواد مغذی، جریان غالب، عمق، رسوب، شفافیت آب و حساسیت زیستگاه باید پیش از افزایش تراکم تولید سنجیده شود. اگر ظرفیت برد پس از بروز فشار محیطی بررسی شود، هزینه اصلاح معمولا از هزینه طراحی درست در آغاز بیشتر خواهد بود.

– خورخه برمودز، نویسنده بخش حقوقی و سیاستی کارگاه فائو درباره مکان‌یابی و ظرفیت برد: «تصمیم‌های برنامه‌ریزی باید پیش‌نگر باشند، نه واکنشی، چون آثار آبزی‌پروری تجمعی می‌شوند.»

ضوابط پرورش ماهی در قفس ایران، معیارهای مکان‌یابی قفس دریایی و اراضی ساحلی پشتیبان را پوشش می‌دهد و در ملاحظات قفس به مواد زائد، مواد آلی، نیتروژن، فسفر و خطر رسوب‌گذاری توجه دارد. همین نقاط اتصال می‌تواند مبنای ورود تدریجی IMTA به طراحی قفس باشد. با این حال، طراحی ماهی، صدف و جلبک نیازمند افزودن لایه‌هایی مانند سنجه‌های بیواستخراج، نسبت زیست‌توده استخراجی به خوراک، و پایش فصلی جریان‌های مواد مغذی است. هر پایلوتی که این پیوند را برقرار کند، از سطح ایده فناورانه به سطح ابزار مدیریتی نزدیک می‌شود.

استانداردهای بازار نیز از همین امروز در تصمیم سرمایه‌گذاری اثر می‌گذارند. ASC Farm Standard v1.0.1 از 2025-08-01 پذیرش ممیزی را آغاز کرده و از 2027-05-01 برای همه ممیزی‌ها الزامی می‌شود. حوزه‌های این استاندارد شامل مدیریت مزرعه، اثر محیطی، حقوق انسانی و رفاه جانوران است و برای بازارهای صادراتی می‌تواند به شاخص جدی پایداری تبدیل شود. GLOBALG.A.P. IMTA Standard نیز زنجیره‌ای از ورود بچه‌ماهی، بذر صدف و جلبک تا برداشت، انتخاب سایت، خوراک، مواد شیمیایی و سلامت کارگران را پوشش می‌دهد.

برای ایران، انطباق با این استانداردها فقط در مرحله صادرات اهمیت ندارد. حتی در پایلوت داخلی، ساختار داده باید از ابتدا با زبان استانداردهای معتبر سازگار باشد تا بعدا هزینه بازطراحی سامانه افزایش نیابد. اگر پایش کیفیت آب، ثبت خوراک، نقشه جریان، داده برداشت صدف و جلبک و شاخص‌های رسوب در قالب قابل ممیزی جمع‌آوری شود، پایلوت به دارایی دانشی تبدیل می‌شود. این دارایی می‌تواند برای مذاکره با سرمایه‌گذار، بانک، نهاد تنظیم‌گر و خریدار صنعتی نقش تعیین‌کننده داشته باشد.

مسیر اجرایی ایران برای پایلوت ساحلی و تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاری

مسیر اجرایی ایران باید با احتیاط علمی و صراحت اقتصادی شروع شود. آبزی‌پروری تلفیقی چندغذایی در سواحل جنوبی نباید به‌عنوان وضعیت عملیاتی تثبیت‌شده معرفی شود، بلکه باید به‌عنوان مسیر بومی‌سازی مبتنی بر پایلوت، پایش و یادگیری مرحله‌ای تعریف شود. نخستین گام، انتخاب سایت‌هایی است که جریان غالب، عمق، حساسیت زیستگاه، بار خوراک، فاصله از ساحل و امکان استقرار سازه‌های صدف و جلبک در آن‌ها قابل ارزیابی باشد. سپس باید سنجه‌های کیفیت آب و رسوب به‌صورت فصلی ثبت شوند تا نسبت میان تولید ماهی و ظرفیت جذب اجزای استخراجی به‌تدریج روشن شود.

گام دوم، طراحی پایلوت به‌گونه‌ای است که خروجی آن فقط گزارش محیطی نباشد. پایلوت باید نشان دهد چه مقدار زیست‌توده جلبک یا صدف در شرایط واقعی قابل برداشت است، هزینه بذرگیری و نگهداری چقدر بر عملیات اثر می‌گذارد و محصول جانبی چه مسیر فرآوری یا فروش احتمالی دارد. این اطلاعات برای بانک و سرمایه‌گذار خصوصی اهمیت دارد، زیرا بدون آن نمی‌توان میان کاهش ریسک محیطی و بازده مالی رابطه قابل دفاع ساخت. در چنین الگویی، دولت یا نهاد پژوهشی می‌تواند هزینه داده‌برداری و کاهش ریسک اولیه را پوشش دهد، در حالی که سرمایه خصوصی بر جزء تولیدی و بازارمحور متمرکز می‌شود.

گام سوم، تعریف معیار توقف و معیار توسعه است. اگر نسبت جلبک و صدف به بار خوراک آن‌قدر کوچک باشد که کاهش معنی‌دار نیتروژن و فسفر ایجاد نکند، توسعه مزرعه فقط ظاهر تلفیقی پیدا می‌کند. اگر محصول جانبی برداشت شود اما بازار یا مصرف صنعتی نداشته باشد، هزینه نگهداری به مزرعه تحمیل می‌شود و منطق اقتصادی تضعیف می‌شود. معیار توسعه باید ترکیبی از کاهش قابل سنجش مواد مغذی، سلامت رسوب، زیست‌توده قابل برداشت، هزینه عملیات، پذیرش بازار و قابلیت انطباق با استانداردهای ASC و GLOBALG.A.P. باشد.

جمع‌بندی کاربردی برای سواحل ایران روشن است: IMTA نه وعده قطعی کاهش همه پسماندها است و نه نسخه آماده درآمدزایی سریع. ارزش آن در این است که توسعه قفس‌های دریایی را از مسیر تک‌محصولی و پرریسک به سمت سامانه‌ای چندجزئی، قابل پایش و نزدیک‌تر به منطق اقتصاد آبی پایدار می‌برد. اگر طراحی بر پایه ظرفیت برد، داده‌برداری، انتخاب درست گونه و مدل مالی محتاطانه انجام شود، هم‌کشت ماهی، صدف و جلبک می‌تواند به ابزاری برای کاهش فشار محیطی و خلق درآمد مکمل تبدیل شود. تصمیم درست برای ایران، آغاز با پایلوت‌های کوچک اما دقیق است؛ پایلوت‌هایی که هم محیط را اندازه‌گیری کنند و هم اقتصاد واقعی محصول جانبی را نشان دهند.

آبزی‌پروری تلفیقی چندغذایی و اقتصاد آبی پایدار
دیدگاه‌های کاربران

شما می‌توانید دیدگاه خود را بصورت کاملا ناشناس و بدون درج اطلاعات شخصی خود ثبت نمایید.